خرید بک لینک

درباره سایت

عشق و تنهایی

به نام خدا... پسری هستم در بهترین دوره زندگیم تنها...اگر که حرفی نمیزنم بخاطر خودم نیست بخاطر طرف روبروم که خورد نشه فکر نکنه منم مثل خودش بی رحمم که تنهاش بزارم...این به عاشقا میگم عشقتون دو چیز داشت تا اخرش باهاش باشید:صداقت.دوست داشتن صادقانه...

امکانات وب

از Ø´Ùx85ا دÙx88ستاÙx86 عزÛx8cز تÙx82اضا دارÙx85 Ú©Ùx87 بÙx87 Úx86ت رÙx88Ùx85 سÛx8cد Ùx85ØxadÙx85د جÙx88Ùx86 بÛx8cاÛx8cÛx8cد:taklovechat.com بÙx87ترÛx8cÙx86 Úx86ت رÙx88Ùx85 گرÙx85Ûx8c Ú©Ùx87 تا بÙx87 ØxadاÙx84 دÛx8cدÙx85 Ùx87Ùx85Ùx87 صÙx85Ûx8cÙx85Ûx8c Ùx88 باÙx87Ùx85 Ùx88 داداشا Ùx88 ابجÛx8c Ùx87ا در غÙx85 Ùx88شادÛx8c Ùx87Ùx85 شرÛx8cÚ© Ùx87ستÙx86د..

خدایا....

 

هیچ بنده ای رو اونقدر تنها نکن که

به هر بی لیاقتی بگه عشقم...

 

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: شنبه 6 تير 1394 ساعت: 14:38

شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم

 

شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم

 

تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم

 

تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: شنبه 6 تير 1394 ساعت: 14:39

 

 

باران کـه می بـارد
 
دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود
 
راه می افـتم بـدون چـتـر
 
من بـغض می کنـم آسمـان گـریـه

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: شنبه 6 تير 1394 ساعت: 14:41


 
دختره:

 

سلام عشقم کجایی؟

 

پسره:


سلام نفسم ،

 
خونم ،خستم ،خوابم میاد ،دارم میرم تو اتاق بخوابم ،

 

تو کجایی عمرم؟

 

دختره:

 

تو پارکم پشت سرت ،

 

 

دستشو ول کن لامصب ...

 

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: پنجشنبه 31 ارديبهشت 1394 ساعت: 13:17

 

آهای کافـﮧ چی …

 

 62300948354521503051

 

آهای کافـﮧ چی …

در این روزهاے پر رفت و بی آمد

ندیدی عزیزی را کـﮧ تمام ِ تلاشش در رفتـטּ بود و نماندטּ ؟

این آخرے ها خبر دیدنش را در کافـﮧ اے بـﮧ مـטּ دادند ؛

اگر رفتـﮧ کـﮧ هیچاگر باز هم آمد تو قهوه ای تلخ تر از تمامی تلخ ها بـﮧ حساب مـטּ برایش بریز ,

اگر از تلخی اش گلـﮧ و شکایتی کرد بگو :فلانی گفت :این تلخی در برابر رفتنت هیچ است .

بگو : کـﮧ فلانی در بـﮧ در این کافه بـﮧ آטּ کافه در پی تو بود بی انصاف !آهای کافـﮧ چی حواست با مـטּ است ؟

 

ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ....

tanhae.com 13763011321 پر از سکوت....

 

 

 

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ

 

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ

 

ﺑﺎﺷد

 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …

 

ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ ,

 

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ …

 

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ

 

ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ

 

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ

 

ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ …

 

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪﻧﯽ ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــﻨﯽ

 

ﻏﻤﮕﯿــﻦ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ

 

روزی خواهد رســــــــید

روزی خواهد رســــــــید....

که دیگـــــــــر....

نه صدایم را بشنــــــــوی...
نه نگــــــــاهم را ببنی...
نه وجودم را حس کنـــــــــی....
...
و میشویی...با اشکت....
سنگ قبر خاک گرفته ی مرا.....
....
و ان لحظه است...که معنی تمام حرف های گفته و نگفته ام را میفهمی
ولی....من ...دیگر ...نیستم....

 

همـــه کسه...

 

وقتی یه آدم میگه

هیچکس منو دوست نداره ،

منظورش از هیچکس

یک نفر بیشتر نیست . . .

همون یه نفری که واسه اون همـــه کسه

 

دنــــــــــــیای یکـــــــرنـــــگمــ..

 

گفتنــــــد:

عیــــــنک سیـــــــــاهـــت را

بــــردار دنـــــــــــیا پــر از زیباییستــــــ
عیـــــنکــــ را برداشــــتمـ
وحـشتــــ کردمـــ از

هـــــــــیاهـــوی رنـــگــــــها

عیـــــــــنکمــ را بدهیــــــد

میــــــــــــــخواهمــ به دنــــــــــــیای

یکـــــــرنـــــگمــ پناه بـــــــــــرمــ

 

 

برای عشقم

jkld

“کنج گلویم قبرستانی است پرازاحساسهایی که زنده بگورشده اند،

 

به نام بغض….”

 

عشق گم شده من..

 

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند،وآدمهائی که هرگز

 

تکرارنمی شوند….

 

وتو آنگونه ای…

 

فقط همین…

 

 

همیشه تنهایی....

http://avazak.ir/gallery/albums/userpics/10001/Avazak_ir-Love1095.jpg

باید خیانت كنی.........!! .......... تا دیوونه ات باشن...!!

باید دروغ بگی...............!!........تا همیشه تو فكرت باشن...!!

باید هی رنگ عوض كنی......!!..............تا دوسِت داشته باشن...!!!!


اگه ساده ای ...!!...اگه باوفایی...!!....


اگه یك رنگی...!!.........همیشه تنهایی...

 

نقطه سره خط....

هیچ وقت نگو رسیدم ته خط...



اگر هم احساس کردی رسیدی ته خط...



یادت بیار که معلم کلاس اولت گفت:



نقطه سر خط...!

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: جمعه 17 مرداد 1393 ساعت: 10:43

صورت تو ،
ساعت من بود رعنا …
چند پلک میزدی ،
یک لبخند ، میگذشت …
و زمان ،
توالی لبخندهای تو بود …

 


در انتظار برف ،
تنها نشسته و باز ،
جز خاطرات سرد ،
چیزی نمی بارد …

 


باران که ببارد ،
من سنگ خواهم ماند
و تو …
از خجالتِ قطره های سرگردان ،
آب خواهی شد …

 

جایی که صخره ها ،
سد میشوند
برای یک دریا ،
پایان ِ موج ،
سیلی آبداریست ،
به صورتِ سنگ …

 

غریق ،
نام انسانی بود ،
که دل به دریا زد ،
و دریا را عاشق کرد …

 

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: جمعه 17 مرداد 1393 ساعت: 10:40

 

زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ...

مرد یعنی غرور، زن یعنی شکست غرور ...

مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید ...

 مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا ...

مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن ...

مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم...

مرد یعنی منطق ،زن یعنی احساس...

مرد یعنی حکومت ،زن یعنی اطاعت ...

مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت...

مرد یعنی رهایی،زن یعنی تسلیم ...

مرد یعنی شرافت،زن یعنی نجابت...

مرد یعنی خشونت ،زن یعنی لطافت...

مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت ...

مرد یعنی من،زن یعنی ما...

 مرد یعنی صلابت،زن یعنی قداست ..

مرد یعنی  پیمودن ، زن یعنی صبوری...

مرد یعنی اکنون،زن یعنی فردا...

مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...

مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده...

مرد یعنی خواستن ،زن یعنی کاستن .

مرد یعنی ربودن،زن یعنی کشش ...

مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای...

مرد یعنی یک جرعه هوس، زن یعنی جام لبریز نفس...

مرد یعنی سالار ، زن یعنی ره سپرده به دامان یار...

 

مرد یعنی نیمی از وجود ، زن یعنی نیمه دیگر ...

 

و اما با اینهمه معانی بی انتهای دشت آشنایی ،

مرد یعنی انسان یعنی دریای احساس یعنی دوست داشتن جاودانه

 یعنی تکیه گاه وجود یعنی آرامترین خلقت ..

و زن یعنی آرامگاه خلقت یعنی از سر تا پای ایثار

و مرد یعنی واژه ی غیرت و مردانگی یعنی هستن ..شدن و گشتن

و زن یعنی مهر و وفای بی کرانه یعنی انس و صفای خالصانه

 یعنی امید بخش روزهای آینده یعنی همراه و همدم تنهایی ها و غربت

و همسفر راه پررمزو راز زندگی و

 

و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد ...

 

 

و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم

 

                                        عشـق ...

 اینو خوندم ولی باورم نشد بیشتر خیانت ها از طرف زن و مرد یعنی تنها یک واژه اونم دلشکسته...

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: جمعه 17 مرداد 1393 ساعت: 10:35

دوستت دارم

 

هرچه باشی خوب یا بد دوستت دارم

غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم

که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم

ز دل بر خاستم تا در غزل باران احساسم

نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم

از اوج چشمهایت جرائت پرواز می گیرم

زمینی هستم اما آسمانی دوستت دارم

تو را جان می فشانم اگر هزاران بار جان گیرم

هزاران بار با هر جان فشانی دوستت دارم

قسم بر لحظه اعدام بر رگبار مژگانت

به آن زخمی که بر دل می فشانی دوستت دارم

زدی آتش به جانم با کلامی آتشین اما

بدان من با همه آتش بجانی دوستت دارم

درون آیینه با یک نگاه ساده می فهمی

که تنها آنقدر که دلستانی دوستت دارم

به عاشق ماندن و تنهایی و پژموردگی سوگند

که تو حتی اگر با نمانی دوستت دارم

غزل پایان گرفت و من در اینجاخوب می دانم

بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم

 

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: جمعه 17 مرداد 1393 ساعت: 10:31

 

  با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.


عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.


با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.


همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.


همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.


و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.


با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.


عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.


با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.


همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.


همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.


و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.


همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،


از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.


اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،


آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.


ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،


عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.


با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.


و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.


با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.


پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.

 

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: جمعه 17 مرداد 1393 ساعت: 10:30

 


با طعنه به یه پسر ایرانی میگه:
چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟
یعنی مردای ایرانی اینقدر شهوت پرستن
...که نمیتونن خودشون رو کنترل کنن؟
پسره لبخندی میزنه و میگه:
ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده و هر مردی میتونه ملکه انگلستانو لمس کنه؟
پسره انگلیسی با عصبانیت میگه:
نه!مگه فرد عادیه؟!!
فقط افراد خاصی میتون با ایشون در ارتباط باشن.
پسر میگه:
خانومای ما همه ملکه ها ی ما هستن
به سلامتی همشون♥♥

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: پنجشنبه 16 مرداد 1393 ساعت: 13:53

 

 


اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

حرف با برف زدم سوززمستانی را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

عرق سردی به پیشانی آن شیشه نشست
تا به امید ورود تو دهان وا کردم

در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق
با سرانگشت تو را گشتم و پیدا کردم

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم

باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم

پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز براین شیشه تو را " ها " کردم

آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی
جای هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: پنجشنبه 16 مرداد 1393 ساعت: 13:51

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
از یک درخت هزاران چوب کبریت تولید میشود
اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت برای سوزاندن هزاران درخت کافیست

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: پنجشنبه 16 مرداد 1393 ساعت: 13:47

گفتم: خسته ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16) ::.

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: پنجشنبه 16 مرداد 1393 ساعت: 13:45

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
... مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست! دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،
اونوقت دلش میشکنه…

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: پنجشنبه 16 مرداد 1393 ساعت: 13:43

کار دنیا رو می بینی؟

حرف حرف میاره

پول پول میاره

خواب خواب میاره

ولی محبت خیانت میاره

برچسب: نویسنده: میکائیل تاريخ: پنجشنبه 16 مرداد 1393 ساعت: 13:42

صفحه بندی