به نام خدا... پسری هستم در بهترین دوره زندگیم تنها...اگر که حرفی نمیزنم بخاطر خودم نیست بخاطر طرف روبروم که خورد نشه فکر نکنه منم مثل خودش بی رحمم که تنهاش بزارم...این به عاشقا میگم عشقتون دو چیز داشت تا اخرش باهاش باشید:صداقت.دوست داشتن صادقانه...

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوززمستانی را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
عرق سردی به پیشانی آن شیشه نشست
تا به امید ورود تو دهان وا کردم
در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق
با سرانگشت تو را گشتم و پیدا کردم
با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز براین شیشه تو را " ها " کردم
آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی
جای هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم
برچسب:
نویسنده: میکائیل