به نام خدا... پسری هستم در بهترین دوره زندگیم تنها...اگر که حرفی نمیزنم بخاطر خودم نیست بخاطر طرف روبروم که خورد نشه فکر نکنه منم مثل خودش بی رحمم که تنهاش بزارم...این به عاشقا میگم عشقتون دو چیز داشت تا اخرش باهاش باشید:صداقت.دوست داشتن صادقانه...

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
... مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست! دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،
اونوقت دلش میشکنه…
برچسب:
نویسنده: میکائیل